صادر شدن فرمان
یکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت 11:27 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست مسافر علی | ( نظرات )


دل نوشته‌ای از مسافر کاوه لژیون دوم 


من هرگز در تمام عمرم قبل از آنکه در وادی اعتیاد قدم بگذارم خودم را یک مصرف‌کننده مواد مخدر نمی‌دیدم و نمی‌دانستم اما آنچه اتفاق افتاد چیز دیگری بود. در میان اعضای خانواده‌ام بسیار کسانی بودند که با درگیر شدن در این ورطه،همه‌چیز خود را ازدست‌داده بودند. حتی عمویم که خود، شاهد یکی از سقوط آزادهایش در منزل پدری بودم ، به خاطر همین اعتیاد از دست دادم. زمانی که برای تهیه مواد مخدر سوار بر موتورسیکلت و با خماری تمام در حال رفتن به کوی ساقی باده گستر خود بود که مع الاسف براثر تصادف با یک خودرو، در اثر ضربه‌مغزی ،دار فانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت. این‌یک ضایعه غم‌انگیزی بود که تمام خانواده ما را تحت تأثیر خود قرارداد. مادرم همیشه به من و البته برادرانم می‌گفت که این عموی خدابیامرز را الگو قرار دهیم و به‌مانند سریال آینه عبرت که آقا تقی را الگویی برای جوانان ازاین‌جهت که در اعتیاد وارد نشوند معرفی می‌کرد ایشان را درس عبرتی برای ما می‌دانست و البته این بنده خدا (مادرم را میگویم خدایش بیامرزد) گمان می‌کرد که مرگ عمویم حتماً به‌مانند واکسنی عمل خواهد کرد و فرزندانش قطعاً هرگز به سمت اعتیاد و استفاده از مواد مخدر نمی‌روند و نخواهند رفت اما آنچه حداقل برای من رقم خورد چیز دیگری بود.

از اعتیاد و معتاد نفرت داشتم. بارها از پدرم شنیده بودم که می‌گفت آدم تریاکی به‌اندازه یک جو و یا شاید هم ارزن!(دقیق یادم نیست) عقل ندارد اگرنه که آدم پول خود و خرج زن و بچه‌اش را دود نمی‌کند.

بگذریم. سالیانی گذشت و من یک روزبه خودم آمدم و دیدم که در اثر خماری یارای تحمل وزن کودک یک‌ماهه خود را ندارم. چراکه برای چندمین بار متوالی برای فرار از تاریکی اعتیاد به‌صورت سقوط آزاد مواد خود را کنار گذاشته بودم و در اثر خماری هیچ‌چیز برایم معنی نداشت. با خودم گفتم که دیگر پدر بودن هم‌ارزشی ندارد نخواهد داشت. بدبخت بیچاره! اگر یه مقدار غیرت و اراده داشتی تا الآن دیگر پاک پاک بودی و می‌توانستی معنای پدر بودن را برای این طفل نگون‌بخت معنا کنی اما دریغ و صد افسوس که دیگر همه‌چیز معنای خودش را برای تو ازدست‌داده.

با خودم گفتم بهترین کار این است که همین الآن دست‌به‌کار شوی و خودت را بسازی. به سبک و سیاق سابق و با یک بهانه‌ای از نوع بنی اسرائیلی، از خانه بیرون زدم و بعد از گذشت تقریباً دو ساعت خودم را به منزل یکی از دوستان و هم‌پیاله‌ای‌هایم رسانده و با یک بست شیره تپل همه‌چیز به حالت عادی برگشت. توپ‌توپ شدم. یک نخ سیگار روشن کردم. اولین کامی که از سیگار گرفتم برایم بسیار لذت‌بخش بود. دودش را بیرون دادم اما تصویر فرزند یک‌ماهه‌ام را در میان آن دود دیدم و همه‌چیز بر سرم آوار شد. سقوط کردم. قلبم ایستاد. این سقوط از هبوط آدم به زمین هم برایم بدتر بود. چنان حالتی بر من مستولی شد که از اینکه وجود دارم و نفس می‌کشم متنفر شدم و آرزو کردم که‌ای کاش وجود نداشتم. بغضی دردناک گلویم را چنان به هم فشرد که دیگر یارای نفس کشیدن نداشتم. درحالی‌که اشک از چشمانم جاری شد از خدا خواستم که خدایا دیگر بس است. یا من را از نیست و نابود کن و یا راهی در مقابل من قرار بده. دیگر توان تحمل ندارم. چندمین باری بود که باتحمل تمام بدبختی‌ها و دردهای خماری بار دیگر رجوع می‌کردم و نمی‌دانستم اشکال کار کجاست. به این فکر افتادم که خودم را نابود کنم. تمام آن شب فقط به این فکر می‌کردم که چگونه می‌توانم خودکشی کنم که ازنظر دیگران خودکشی به نظر نرسد.

چند روزی گذشت؛ و من هم‌بار دیگر به دامان اعتیاد برگشته بودم. دیگر امیدی به بهبودی نداشتم. با خودم گفتم چند مدتی را سپری می‌کنم اگر اتفاقی نیفتاد خودم را می‌کشم. ولی ندایی در درون من می‌گفت این نیز بگذرد. نترس. امید داشته باش اتفاقی که باید بیفتد خواهد افتاد.

خدا را شکر. سرانجام بعد از گذشت یک هفته به‌واسطه یکی از نزدیکانم که شاید چندین سال او را ندیده بودم به‌صورت اتفاقی با کنگره 60 آشنا شدم.(من میگویم اتفاقی شما هم بخوانید اتفاقی!). در اینجا فهمیدم که اشکال کار من در کجا بوده و چرا بارها و بارها بعد از ترک‌های متوالی مجدداً مصرف می‌کردم. الآن که این نوشته را می‌نویسم قریب به دو سال و چند ماه از رهایی من می‌گذرد. دو سال است که دیگر مواد مصرف نمی‌کنم و این در باور من نمی‌گنجد. منی که بیشترین زمانی که مصرف نکرده بودم 53 روز بود که لحظه‌به‌لحظه‌اش را حساب داشتم.

و در پایان از همه خدمتگزاران کنگره 60 و کمک راهنمای خوبم نهایت تشکر و قدردانی رادارم.


نویسنده : مسافر کاوه 

نگارش و تنظیم : مسافر علی 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافرجعفرلژیون ۱۴ سه شنبه 22 بهمن 1398 12:35 ب.ظ
متن بسیارزیبایی بود ممنونم
مسافر جواد نمایندگی کاسپین سه شنبه 22 بهمن 1398 01:31 ق.ظ
خیلی قلم زیبایی داری عالی بود خدا را شکر میکنم که راه به کنگره پیدا کردی و برات ارزو میکنم قلمت در کنگره بر سربرگ دل کسانی که به دنبال ارامش و رهایی هستند نور امیدی باشه و انگشت اشاره

خدا قوت به عزیزان سایت دهخدا و علی عزیز
مسافر رسول لژیون دهم دوشنبه 21 بهمن 1398 11:26 ب.ظ
ما تاریکیهارا تجربه کردیم تا به عظمت روشنایی پی ببریم و این جزه به لطف خدا نبوده خدا رو شکر انشالله همه عزیزانی که در تاریکی هستند راه خودشونو پیدا کنند❤❤❤❤
مسافر علی اکبر ل 3 نمایندگی دهخدا دوشنبه 21 بهمن 1398 09:24 ب.ظ
خیلی عالی بود. مستدام باشید
مسافر محمد لژیون هشتم کاسپین دوشنبه 21 بهمن 1398 01:31 ب.ظ
خداروشکر که با ورود به کنگره 60 اعتیاد که یکی از مخرب ترین چیزها در هستی است تبدیل به سکوی پرتاپی می شود
ابوالفضل رشوند دوشنبه 21 بهمن 1398 12:47 ب.ظ
عالی بود.خداقوت.
مسافر محسن(ل) ششم دهخدا دوشنبه 21 بهمن 1398 10:57 ق.ظ
باریک الله...
علی_لژیون پنجم(حمیدآقا) دوشنبه 21 بهمن 1398 09:07 ق.ظ
دل نوشته بسیار زیبایی بود..
امیر لژیون دهم یکشنبه 20 بهمن 1398 10:44 ب.ظ
عالی بود
یکشنبه 20 بهمن 1398 03:12 ب.ظ
دل نوشته زیبایی بود..
خدارو شکر که من هم مثل دیگر دوستان با این مکان مقدس آشنا شدم..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic